تبلیغات
✯❤عاشقانه ✯❤ - قلب..

قلب..

روزی از او پرسید؛چقدر دوستم داری؟ پسرک جواب دادبیشترازجونم.تودرقلب منی

از قضا دخترک به دلیل بیماری قلبی در بیمارستان بستری شد

چیزی از عمرش باقی نمانده بود. روزهای آخر عمرش به سرعت سپری میشد؛ از پسرک هیچ خبری نبود.دخترک روی تخت بیمارستان بغض کرده بود و با خود می گفت:این بود اون

حرف هایی که می زدی؟حداقل برای آخرین خدافظی میومدی دیدنم

دخترک دیگر چیزی نفهمید؛تا اینکه آرام

چشمانش را باز کرد بالای سر خود پزشک را دید که به او گفت:نگران نباشید؛عـمل شما با موفقیت انجام شد

این نامه برای شماست. نامه را باز کرد؛هیچ نام و نشانی نداشت

 ((سلام عزیزم .الان حس می کنم تو قلبمی. از دست من

دلخور نباش؛ اینکه نیومدم ملاقاتت می دونستم که با این

کارم موافقت نمی کنی. امیدوارم عـملت با موفقیت انجام

بشه. برای همیشه تو قلبمی))

دخترک گریه می کرد و گریه می کرد؛ که چرا حرف های

                     او را باور نکرد....



[ شنبه 9 آذر 1392 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ سعید ] [ نظرات() ]